(( تو اگردرتپش باغ خدا را دیدی،همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است ))
سهراب سپهری
اما من از بهار متنفرم
متنفریم
متنفرید ؟
تقدیم به حمیده ی عزیزم ....
تقدیم به بهترین دوستم، وقتی او را نوشتم خودم را گریه کردم .
سلسله افکار تو
تا
انقراض من
تاریخ کدام بهار شمسی ؟
در فتح (( شکست کدام عاطفه )) ؟
دوس
تت
دا
رم
بخش می شد میان دستهایمان
جدا
جدا
من
تو
و ما جریمه شدیم
صد بار غلط کردن را
اما هنوز فعل جمله ها بودنت را کم دارد !
کلمات زخمی است
بخوانید مسأله را
(( هر چه میگردم
حواسم نیست !
و خنده ام خانه جا ماند
وقتی تنهایی را تا کردم
چمدان را پر کرد
.... دلواپسی های مادرم !
اما اگر <1000> فاصله باشد
دستانم چند کیلومتر دیگر به خانه می رسد ؟ ))
من پناهنده ی .....
و تو در مرز خودت بمان
من هیچگاه جغرافیای نگاهتان را نفهمیدم
وقتی نوشته ام غروب کرد
سارا خسروان
فروردین 1385
